پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۱

روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام

موی می‌ترسم برآید عاقبت از دیده‌ام

صاحب آوازه در اقلیم گمنامی منم

نام خود را از زبان هیچکس نشنیده‌ام

اشک رنگین، داغ حرمان، زخم رشک مدعی

وه چه گل‌ها بهر تابوت تمنا چیده‌ام

بر تنم هر جا که اشک افتد، برآید دود از آن

از تف تب‌های هجران تاب از بس دیده‌ام

عیب‌پوشی سهل باشد، عیب نادیدن خوشست

چشم من روشن که دایم صاحب این دیده‌ام

فرصت عشرت ز کف ندهم به هرجایی که هست

گریه تا بس کرده‌ام بر بخت خود خندیده‌ام

گل به بستر تا نیفشانی نمی‌خوابی و من

شمع‌سان با شعله در یک پیرهن خوابیده‌ام

از سیه‌روزی رهایی چون بیا بد دل، که من

هر رگ او را به تار زلف او تابیده‌ام

همچو من در پیش یار بی‌وفای خود کلیم

زود نتوان خار شد، عمری وفا ورزیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۳خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۷موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۹نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۰در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.