پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۰

نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم

حصاری شد مرا تا سر به جَیب خود فرو کردم

به بند دهر چون تیغم، ولی از جوهر ذاتی

گشایش در قدم دارم، به هر جانب که رو کردم

ز اهل عقل جز نا در برابر بس که نشنیدم

شدم دیوانه و با خویش آخر گفت و گو کردم

ز شیر دختر رز تا بریدم طفل عادت را

به حکم دایه‌ی مشرب به خون توبه خو کردم

چرا از خضر نالم ره به مقصد گر نمی‌یابم

که من با دیده‌ی پوشیده دایم جست و جو کردم

ز آسیب شکستن پیر جام او را نگه دارد

که باز از زهد و تقوا توبه از دست سبو کردم

ندارد قبله‌ی اسلام، پا برجاتری از من

تمام عمر چون چشمت به یک محراب رو کردم

کلیم از پرتو روشن‌دلی شرمنده کم گشتم

دل و آیینه را هرگاه با هم روبه‌رو کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۲همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۳خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۷موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۸آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۹نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.