پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۹

جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم

سیر چشمم در پی میراث آدم نیستم

خوردنم غیر از ندامت نیست بر خوان عمل

چند گیرم در دهان انگشت، خاتم نیستم

هرگز از فوت مرادی ناله از من سر نزد

مرده را از بیغمی در فکر ماتم نیستم

همچو غم در خلوت هر دل مرا ره داده اند

این سبکروحی از آندارم که بیغم نیستم

همچو ماه عید کارم غم ز خاطر بردنست

تازه ساز داغ مردم چون محرم نیستم

طالع پیراهن فانوس دارد نسبتم

در حریم وصل با این قرب محرم نیستم

خانه زاد آستان پستیم همچون غبار

گر شوم آرایش مسند مقدم نیستم

بسکه رنجیدست طبعم از نفاق صلح کل

نیشتر تا می توان بود مرهم نیستم

لاف اهلیت که باور می‌کند از من کلیم

اهل چون باشم، مگر از اهل عالم نیستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۱روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۲همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۳خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۷موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۸آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.