پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاه‌جهان

ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم

چو شمع کشته ازین ماجرا زبان بندیم

نهال سرکش گل بیوفا و لاله دو رو

درین چمن به چه امید آشیان بندیم

دمیکه ما گره از کار عیش بگشائیم

خیال بوسه بر آن خاک آستان بندیم

متاع خانه دل آنچنان بیغما رفت

دری نماند که بر روی دشمنان بندیم

هزار شکوه یکی کردم و کسی نشنید

گذشت آنکه ز یک حرف داستان بندیم

گره به موی چو افتاد باز نگشاید

غنیمت است بیا دل در آن میان بندیم

کلیم سایه شاه‌جهان چو بر سر ماست

به پشت چرخ دگر دست کهکشان بندیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۰نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۱روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۲همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۳خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۷موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.