پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۷

باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم

از کجا یاری چو او خون گرم پیدا می‌کنم

پندگویان کهنه دیوارند و من سیلابشان

منعشان تا چند باید، رو به صحرا می‌کنم

همچو خار پا به جای خود کسی نگذاردم

با چنین طالع اگر در خاطری جا می‌کنم

خط دمید، اکنون از آن لب کام دل خواهم گرفت

شام چون شد روزه امید را وامی‌کنم

بس که بر هم خورده‌ام سررشته را گم کرده‌ام

خاطر جمع از سر زلفت تمنا می‌کنم

بر سر خوان بلا تنها نخوردم رزق خود

یک برش زخم ترا قسمت بر اعضا می‌کنم

شیشه و ساغر کلیم از وضع من آزرده‌اند

این نه میخواری‌ست قبض روح مینا می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۹جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۰نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۱روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۲همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۳خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۶جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.