پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۶

پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم

صبح چون سر زد بسامان شمع، ما دلمرده ایم

نیست نفس دون امانت دار یک جو اعتبار

حق بدست ماست گر چیزی بخود نسپرده ایم

گر بها می داد ما را قدر ما هم می شناخت

در کف ایام کالای بیغما برده ایم

باده دردآمیز گردد شیشه چون بر هم خورد

گردش افلاک تا برجاست ما آزرده ایم

گلبن ایام را ما آشیان بلبلیم

عالم از سر سبز گردد ما همان پژمرده ایم

یادگار دودمان پردلی مائیم و شمع

سر بتاراج فنا رفته است و پا افشرده ایم

باده بر لب یار در بر می رسد ما را کلیم

چون صراحی گر دماغ خود ببالا برده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاه‌جهانز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۹جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۰نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۱روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۲همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۳خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۴از در محرومی استمداد همت کرده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۵باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.