پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۳

بروی ساغر می ماه عید را دیدم

همین بسست درین عید دید و وا دیدم

بغیر دیده که پوشیدم از مراد دو کون

بقدر همت خود جامه ای نپوشیدم

چنین که برگ و بر نخل آه پیکانست

بفرق سایه آهست سایه بیدم

لبم ز خنده و چشمم ز گریه ترسیده است

با شک بی اثر خویش بسکه خندیدم

ز عاقبت نیم ایمن که ترسم آخر کار

کفن برون کند از تن لباس تجریدم

بسان شمع کس آواز گریه ام نشیند

با شک خویش اگر تا صباح غلتیدم

گران نبودم بر طبع دوستان هرگز

بزور رفتن و دیر آمدن مه عیدم

بحشر آخر از خواب مرگ برخیزد

گمان مبر که زامداد بخت نومیدم

به پیر جام از آندم که دست داده گلیم

زخط ساغر چون شیشه سر نه پیچیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۵غم مسکن و فکر مأوا ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۶پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۷باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاه‌جهانز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۹جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۰نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۱روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۲همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.