پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۲ - در مدح شاه‌جهان

بر شکال دولت آبادست و ما بی‌باده‌ایم

دامن دولت که ساقی باشد از کف داده‌ایم

دانه تسبیح بی‌آبست، کی بر می‌دهد

ما چه بی‌حاصل به دام زهد خشک افتاده‌ایم

قلعه‌ها از دولت شاه جهان مفتوح شد

ما ز دست بسته مهر شیشه نگشاده‌ایم

خود متاع خانه خویشیم، چون مرغ قفس

گر نه‌ایم آزاد از قید جهان آزاده‌ایم

روی برگشتن نمی‌دارد هدف از پیش تیر

تو کمان فتنه را زه کن که ما اِستاده‌ایم

پیش ما بزم نشاط و حلقه ماتم یکی‌ست

شمع بزمیم از برای سوختن آماده‌ایم

نه به ما پای گریزی مانده نه دست ستیز

بر سر راه حوادث همچو مور جاده‌ایم

از تلاش سرفرازی کی به جایی می‌رسیم

ما که از افتادگی در پیش چون سجاده‌ایم

پر نمی‌پیچیم بر صید مراد خود کلیم

ما که عنقا را به دام آورده و سر داده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۴کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۵غم مسکن و فکر مأوا ندارم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۶پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۷باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاه‌جهانز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۹جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۰نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۱روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.