پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۱

بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم

هر زمان بر ساز غم مضراب دیگر می زنم

در لباس شید زاهد در حرم ره می روند

من درین میخانه بدنامم که ساغر می زنم

عقده مکتوب ما را از گشادن بهره نیست

این گره بیهوده بر بال کبوتر می زنم

جام چون لبریز شد دیگر نمی دارد صدا

با دل پر درد حرف شکوه کمتر می زنم

گه گریبان می درم گه می شکافم سینه را

جستجوئی می کنم خود را بهر در می زنم

می توان گاهی بمکتوبی مرا خورسند کرد

من ز مردی داستان شکوه را سر می زنم

تازه می گردد دلم هرگاه آهی می کشم

هر نفس کز دل کشم دامن بر اخگر می زنم

خودنمائی شیوه من نیست، چون دیوار باغ

گل بدامن دارم اما خار بر سر می زنم

عاقبت بر شمع رویش می زنم خود را کلیم

منکه چون پروانه ام خود را برین در می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۳بروی ساغر می ماه عید را دیدم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۴کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۵غم مسکن و فکر مأوا ندارم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۶پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۷باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاه‌جهانز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۹جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۰نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.