پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۹

در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم

خون می خوریم و آب زدریا نمی خوریم

بر روزه قناعت خود صبر می کنیم

گر جان بلب رسد غم دنیا نمی خوریم

از صد هزار رنگ تمنا که می پزیم

ما غیردود آتش سودا نمی خوریم

هر کس که دید چاک دلم پاره شد دلش

ما زخم را زتیغ تو تنها نمی خوریم

دایم ز بس به بند گریبان فتاده است

چیزی ز دست خویش چو مینا نمی خوریم

دست تهی بهمت می جمع کی شود

از منع توبه نیست که صهبا نمی خوریم

پرهیز بیش ازین نتواند مریض عشق

از هیچکس فریب مداوا نمی خوریم

از وضع ناگوار جهان طبع ما کلیم

از بسکه سیر شد غم فردا نمی خوریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۱بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۲ - در مدح شاه‌جهانبر شکال دولت آبادست و ما بی‌باده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۳بروی ساغر می ماه عید را دیدم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۴کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۵غم مسکن و فکر مأوا ندارم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۶پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۷باز عید آمد بغل گیری مینا می‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۸ - در مدح شاه‌جهانز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.