پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۵

همه پاکان بحر و بر دیدم

چه تری ها زخشک وتر دیدم

نیک و بد در زمانه ما نیست

هر چه دیدم ز بد بتر دیدم

سوختن در فراق او این بود

پختگی ها کزین سفر دیدم

می رمم همچو سگ گزیده زآب

بسکه طوفان ز چشم تر دیدم

سرمه را دیده ام بآب دهد

دود آتشگه جگر دیدم

عقل را در سرم بچرخ آورد

پیچ و تابی کز آن کمر دیدم

می روم رو شکفته تا دم تیغ

چین پیشانی سپر دیدم

باطنش همچو پشت آینه بود

ظاهر هر که صاف تر دیدم

شیشه از سنگ آن ندید کلیم

که من از بالش هنر دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۷بار ناموسی نداریم از پی دل می رویم
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۸دل را از آن دو طره پرفن گرفته ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۹در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۰از دست دهر محنت بسیار می کشم
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۱بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۲ - در مدح شاه‌جهانبر شکال دولت آبادست و ما بی‌باده‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۳بروی ساغر می ماه عید را دیدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۴کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.