پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۳

همتی کو که دل از عیش جهان بردارم

گل به بلبل دهم و برگ خزان بردارم

نخل بالای تو، آن شعله خاشاک وجود

به کنار آرم و خود را ز میان بردارم

هر نفس جستن آن موی‌میان، آسان نیست

گم شود یک‌دم اگر دست از آن بردارم

توبه کردم ز می و روح غذا می‌خواهد

مشتی از خاک در پیر مغان بردارم

از جهان قسمتم این دست و دل تنگ؟‌ بس است

دیده حسرت از آن کنج دهان بردارم

حرص می رطل گران خواهد و از ضعف خمار

پنبه از شیشه به دست دگران بردارم

در ره عشق که هر جاده دَم مار بود

هر کجا پای نهم، دست ز جان بردارم

تیر جور فلکم کُشت ازین کهنه‌کمان

قدرتی کو که زه کاهکشان بردارم

چون سخن‌فهمی و فریادرسی نیست کلیم

چه عبث مُهر خموشی ز دهان بردارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۵همه پاکان بحر و بر دیدم
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۶بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۷بار ناموسی نداریم از پی دل می رویم
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۸دل را از آن دو طره پرفن گرفته ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۹در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۰از دست دهر محنت بسیار می کشم
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۱بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۲ - در مدح شاه‌جهانبر شکال دولت آبادست و ما بی‌باده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.