پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶

بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم

استخوان سینه موسیقار شد در پیکرم

طالع بدبین، کز آب و آتشم بیقدرتر

گرچه آتش می توان گشتن زآب گوهرم

حکم سودا بر سرم جاری تر است از سیل اشک

گر بفرقم خاک بیزد ور زند گل بر سرم

خاک اصل طینتم گوئی ز گرد لشکر است

از رفیقان جمله در راه طلب واپس ترم

بسته ام چشم امید از مهربانیهای خلق

دل نهاد زخم بی مرهم بسان مجمرم

فطرت پستم ندارد بال پرواز بلند

منکه مور ناتوان باشم چه باشد شهپرم

خاطر آزرده ای دارم که در سیر بهشت

از گریبان چون جرس بیرون نمی آید سرم

برگ من بی برگی است و بار بار خاطرست

باد یارب روزی برق بلا برگ و برم

می کنم گاهی اگر سامان بزم می کلیم

سنگ پر بیرون کند از اشتیاق ساغرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۸فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۹باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۰گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۱ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۲هم جفای دوستان هم جور دشمن می‌کشم
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۳همتی کو که دل از عیش جهان بردارم
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۴چون دف تر ناله از بیداد کمتر می‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۵همه پاکان بحر و بر دیدم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.