پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۵

بی‌دماغم دست رد بر وصل جانان می‌نهم

پنبه در گوش از صدای آب حیوان می‌نهم

در بهاری اینچنین از زهد خشک محتسب

ساغرم تا تر شود در زیر دامان می‌نهم

نه صراحی غلغلی دارد نه ساغر خنده‌ای

گوش چندانی که بر بزم حریفان می‌نهم

از کجا مرهم بیابم چون ز مغز استخوان

پنبه می‌آرم به روی داغ حرمان می‌نهم

تا نباشد یک گلستان خار پاانداز من

کی ز کنج غم قدم در باغ و بستان می‌نهم

پایه اهل هوس بالاتر است از من کلیم

پای همت گرچه دائم بر سر جان می‌نهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۷عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۸فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۹باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۰گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۱ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۲هم جفای دوستان هم جور دشمن می‌کشم
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۳همتی کو که دل از عیش جهان بردارم
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۴چون دف تر ناله از بیداد کمتر می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.