پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۴

از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم

گر چو داغ لاله در آتش نشیمن داشتم

بر زلال خضر اکنون صد تغافل می زنم

منکه چشم از تشنگی بر آب آهن داشتم

هیچگه ذوق طلب از جستجو بازم نداشت

خوشه چین بودم من آنروزیکه خرمن داشتم

روشنی از بزم من دریوزه می کرد آفتاب

در چراغ عیش تا از باده روغن داشتم

شعله برمی خاست از بیطاقتی و می نشست

من نجنبیدم ز جا تا جا بگلخن داشتم

کی بهر نامحرمی چاک جگر خواهم نمود

منکه زخمش را نهان از چشم سوزن داشتم

همچو ماهی غیرداغم پوششی دیگر نبود

تا کفن آمد همین یک جامه بر تن داشتم

داغ را جز بر کنار زخم ننهادم کلیم

دیده را بر رخنه دیوار گلشن داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۶بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۸فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۹باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۰گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۲هم جفای دوستان هم جور دشمن می‌کشم
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۳همتی کو که دل از عیش جهان بردارم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.