پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۰

گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام

من هم از برق وهم از برق و هم از ابر نظر یافته ام

تا که از پای فتادم زهمه در پیشم

پا براه تو اگر باخته پر یافته ام

پیش پا را نتواند ز سیه روزی دید

در کف هر که چراغی ز هنر یافته ام

بر سرم گل شود از سوز درون خاکستر

می توان یافت که از شمع نظر یافته ام

گر عسس کرد رها محتسبم می گیرد

تا ز کیفیت چشم تو خبر یافته ام

در بیابان طل از اثر گرم روی

صدف آبله را پر ز شرر یافته ام

در مصافی که سرم را سپر از تسلیم است

گر سکندر طرفم گشته ظفر یافته ام

فقر را بسکه قناعت بنظر شیرین کرد

دست ار تنگ بود تنگ شکر یافته ام

راز هر سینه به بینم چو می از شیشه کلیم

ز در میکده تا کحل بصر یافته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۲هم جفای دوستان هم جور دشمن می‌کشم
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۳همتی کو که دل از عیش جهان بردارم
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۴چون دف تر ناله از بیداد کمتر می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۵همه پاکان بحر و بر دیدم
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۶بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۷بار ناموسی نداریم از پی دل می رویم
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۸دل را از آن دو طره پرفن گرفته ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۹در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.