پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱

شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم

تشنه می‌میرم و شکر آب حیوان می‌کنیم

بی‌تو تاریکست کشمیر ای چراغ دیده‌ها

ما سیه‌روزیم در شب سیر بستان می‌کنیم

گل اگر تا سینه در کشمیر می‌آید چه سود

ما که گل از اشک خونین در گریبان می‌کنیم

در کمین عیش از بس دیده بد دیده‌ایم

باده را از چشم ساغر نیز پنهان می‌کنیم

ماجرای دیده می‌گوییم پیش سیل اشک

ابلهی بین شکوه کشتی به طوفان می‌کنیم

تا تو رفتی دل تفکر خویشتن افتاده است

سر چو می‌بازیم آنگه فکر سامان می‌کنیم

باده کشمیر از بزم تو صاحب نشئه بود

بی‌تو ما خاطرنشان می‌پرستان می‌کنیم

داغ می‌ماند کلیم ار لاله‌زار از دست رفت

هرچه دشوارست ما بر خویش آسان می‌کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۳زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۴از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۵بی‌دماغم دست رد بر وصل جانان می‌نهم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۶بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۸فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۰گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.