پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰

جنس کساد چار سوی ناروائیم

گوئی بشهر دلشکنان مومیائیم

در پرده بهتر است نمود وجود من

رنگ خجالتم چه بود، خودنمائیم

فقرم ز چهره رنگ سیاهی نشسته است

در کنج بیکسی شب بیروشنائیم

چین جبین بکس نفروشد کمال من

با نیک و بد چو آینه خوش آشنائیم

تغییر وضع اگر همه یکدم بود خوشست

در حسرت ترقی تیر هوائیم

چون شیشه رنگ خجلتم از چهره ظاهرست

سامان پذیر گردد اگر بینوائیم

فکرم زبحر فیض گدائیست گنج بخش

هر جا سفینه است پر است از گدائیم

قحط نمک بکان ملاحت اگر فتد

خوبان کنند چاره ز داغ جدائیم

در راه خاکساری و افتادگی کلیم

چون جاده ام، ندیده کسی نارسائیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۳زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۵بی‌دماغم دست رد بر وصل جانان می‌نهم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۸فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.