پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۹

دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم

صبح در بستر خود سنبل و ریحان دیدم

از هواداری آنزلف چنانم که اگر

برد خواب اجلم خواب پریشان دیدم

ایخوش آندم که زحیرت نزنم دیده بهم

تا زدم چشم بهم آفت طوفان دیدم

آنچه از لشکر تاتار ندیدست کسی

من زیک تار از آن زلف پریشان دیدم

گرد راه طلبم سرمه بینائی شد

چمنی در دل هر خار مغیلان دیدم

از سر صدق چو دستار بگردش گشتم

گر سری خالی از اندیشه سامان دیدم

هر که ز ابنای جهان است بمن حق دارد

زانکه از چین جبین همه سوهان دیدم

دارد ار منفتعی صحبت این چرخ چرا

خضر را معتقد سیر بیابان دیدم

راست گویند بود توبه پشیمان بودن

هر کرا دیدم، از توبه پشیمان دیدم

دهر بر عکس توقع چو کند کار کلیم

هر چه دشوار شمردم بخود آسان دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۱شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۲منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۳زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۴از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۵بی‌دماغم دست رد بر وصل جانان می‌نهم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۶بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۷عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۸فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.