پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۸

تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم

چون حباب از سر نهادم هرچه در سر داشتم

کس چو من از مزرع امید حاصل برنداشت

کاشتم تخم هوس‌ها را و دل برداشتم

در بیابان طلب از ننگ واپس‌ماندگی

خاطری آشفته‌تر از گرد لشکر داشتم

بلبلم وز غنچه نشکفته کس نشناسدم

صد بهار آمد که من سر در ته برداشتم

اقتضای وقت بین کز دور ساغر می‌کنم

شکوه‌ها کاول ز بدگردی اختر داشتم

کس نمی‌فهمد زبان شکوه خونین‌دلان

من گرفتم غنچه‌سان دست از دهن برداشتم

حال خویش از دیگران پرسم، نمی‌دانم که دوش

اخگر اندر خوابگه یا گل به بستر داشتم

از نظام کارم ار ایام عاجز شد چه عیب

رشته کوته بود و من صد سحر گوهر داشتم

تا به اکسیر غم او آشنا بودم کلیم

صرفه در عزلت به سان کیمیاگر داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۰جنس کساد چار سوی ناروائیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۱شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۲منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۳زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۴از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۵بی‌دماغم دست رد بر وصل جانان می‌نهم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۶بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۷عمری‌ست که یک مستی سرشار ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.