پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶

بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم

موریم و پنجه هنر از شیر می بریم

داریم تحفه تو دل پاره پاره ای

سودا ببین، که لاله بکشمیر می بریم

تا عاقلان بمأمن تدبیر می رسند

ما رخت خود بخانه زنجیر می بریم

خواهیم خو گرفت بروز سیاه خویش

ما تیرگی ز بخت بتدبیر می بریم

بار مجردان طریقت سبک خوشست

از ناله ها گرانی تأثیر می بریم

با آنکه احتیاج ندارند می خرند

چندانکه ما خجالت تقصیر می بریم

در انتخاب وادی آوارگیست بخت

زان دردسر ز خاک درت دیر می بریم

پنهان نمی کنیم زدشمن متاع خویش

مشت پری که هست بر تیر می بریم

ما را کلیم گرمی تب آب و آتشست

کی تشنگی ز دل بطباشیر می بریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۹دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۰جنس کساد چار سوی ناروائیم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۱شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۲منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۳زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۴از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۵بی‌دماغم دست رد بر وصل جانان می‌نهم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.