پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۵

با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده‌ام

زان قد آشوب قیامت را دو بالا دیده‌ام

حالی من شد که در هر حال باید شاد زیست

قهقهه کبک دری را در قفس تا دیده‌ام

فاخته آن روز تا شب گشته بر گرد سرم

گر شبی در خواب سو قامتش را دیده‌ام

در رهایی تلاشم گرچه سیلابم برد

تا صلاح کار خود را در مدارا دیده‌ام

جرم چشم عیب‌بین خویشتن دانسته‌ام

هر قدر ناخوش که از ابنای دنیا دیده‌ام

نخوتی دارد قناعت، حیف کان نقص منست

خویش را تا قانعم همسر به دریا دیده‌ام

کار خود هرجا که محکم کرده دهر بی‌تمیز

مرغ را، زنجیر جای رشته بر پا دیده‌ام

در قفس یک سال می‌باید به سر بردن کلیم

دل‌گشایی گر همه یک دم ز صحرا دیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۹دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۰جنس کساد چار سوی ناروائیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۱شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۲منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۳زحرف شکوه ایام لب چنان بستم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۴از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.