پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۳

آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم

سرگشته همچو پرگار در گام اولینم

از بیم دید و وا دید بگریزم از عدم هم

گر بعد مرگ بیند در خواب همنشینم

دایم زهمت فقر خرجم ز دخل بیش است

خرمن بمور بخشم با آنکه خوشه چینم

آزار ما تلافی از آسمان ندارد

بیمرهم است زخمم هم طالع نگینم

ظاهر بباطن من یکرنگ گشته در عشق

چون شمع می گدازد با دست آستینم

امید رستگاری ز آغاز کار پیداست

در خانه کمانست صیاد در کمینم

این سرنوشت بد هم دایم بکس نماند

سیلاب اشک شوید آخر خط جبینم

شیرین زبانی من دام عوام نبود

جوش مگس کند زهر در دیده انگبینم

دایم کلیم دوران در پستیم ندارد

شاید که قدردانی بردارد از زمینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۵با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۶بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۹دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۰جنس کساد چار سوی ناروائیم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۱شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۲منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.