پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۲

بس‌که از بار غم دهر گران‌بار شدم

همه ره سجده‌کنان تا در خمّار شدم

شیشه‌ی هیچ دل از مستی من خود نشکست

من به این دل‌شکنان از چه گرفتار شدم؟

خرّم از ابر بهاری نشدم، طالع بین!

که درین باغ چو خار سر دیوار شدم

خواهم آیینه دگر، روی به من ننماید

بس‌که از زشتی خود بر دل خود بار شدم

تا کی ای دل ز غم تنگ‌دهانان زاری؟

من به تنگ آمدم، از وضع تو بیزار شدم

بعد عمری که به خواب من بی‌دل آمد

گریه آبی به رخم ریخت که بیدار شدم

رفتم از هوش، مکن مستم ازین بیش کلیم!

چشم بردار از آن چشم که از کار شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۴دل شاد از آنم که دل شاد ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۵با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۶بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۹دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰جنس کساد چار سوی ناروائیم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۱شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.