پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱

دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنم

من و یک حوصله تنگ باینها چکنم

سنگ بر سینه زنم شیشه دل می شکند

نزنم شوق چنین کرده تقاضا چکنم

در ره عشق اگر بار علایق همه را

بفکنم، با گهر آبله پا چکنم

ماتم بال و پر ریخته ام بس باشد

خویش را تنگ دل از دیدن صحرا چکنم

درد بیدردی چون باز دوا می طلبد

دردهای کهن خویش مداوا چکنم

منکه چون گرد بهر جا که نشینم خوارم

جنگ با صدرنشینان بسر جا چکنم

گله از چرخ بود تیر فکندن به سپهر

چون بجائی نرسد شکوه بیجا چکنم

خار بی گل شده هر جا گل بی خاری بود

گر نبندم ز جهان چشم تماشا چکنم

کنج تنهائیم از گور درش بسته ترست

عزلتم گر ندهد شهرت عنقا چکنم

سر و برگ جدلم نیست چو با خلق کلیم

نکنم گر ببد و نیک مدارا چکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۳آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۴دل شاد از آنم که دل شاد ندارم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۵با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۶بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۹دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰جنس کساد چار سوی ناروائیم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.