پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم

آب لب تشنگی از آهن پیکان گیرم

خوابم اینست که در دیدنت از هوش روم

خوردنم اینکه سرانگشت بدندان گیرم

عرق خجلت من سیل وجودم گردد

فقر را گر دهم و ملک سلیمان گیرم

وجه می گر نبود منکه ببوئی مستم

جا بهمسایگی باده فروشان گیرم

روش سوختن داغ ز دام آموزم

وز قفس قاعده چاک گریبان گیرم

از تف آتش آن تب که تنم را بگداخت

از گل داغ گلاب از پی درمان گیرم

داده خویشتن ایام چو می گیرد باز

حیف باشد که بجز پند زدوران گیرم

دارم آن حوصله و صبر که غم هم نخورم

از تهیدستی اگر روزه حرمان گیرم

نتوان بود کلیم اینهمه در بند لباس

بهر اطفال سرشکی که بدامان گیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۲بس‌که از بار غم دهر گران‌بار شدم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۳آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۴دل شاد از آنم که دل شاد ندارم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۵با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۶بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۸تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۹دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.