پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸

به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهم

در آن میانه ترا در کنار می‌خواهم

به توبه نامه نمی‌شویَم از گُنَه که به حشر

به کف مسوده زلف یار می‌خواهم

چو چشم حسرتم افتد به تیغ ابروی دوست

یکی‌ست عمر و شهادت دوبار می‌خواهم

به روی کار جهان رنگ دیگرم هوس است

درین چمن نه خزان نه بهار می‌خواهم

ستم بود که گل زخم مشکبو نشود

ز تار زلف تو یک بخیه‌وار می‌خواهم

غبار اخگر دل را به آب نتوان برد

نسیمی از سر زلف نگار می‌خواهم

به سیل اشک سپردم سرای هستیِ خویش

ز خود سفر چه کنم خانه‌دار می‌خواهم

غبار خاطر از آن می‌دهم به شِکوه برون

که خاک بر سر این روزگار می‌خواهم

به بادیه نبرم گر کلیم را چه کنم؟

برای مجنون شمع مزار می‌خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۰آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۱دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنم
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۲بس‌که از بار غم دهر گران‌بار شدم
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۳آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۴دل شاد از آنم که دل شاد ندارم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۵با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۶بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.