پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۳

اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌ام

عکس تا ظاهر نگردد آب را گل کرده‌ام

رفتم از کوی تو چون شخصی که سیلابش برد

ترک جان را بیشتر از طی منزل کرده‌ام

آنچنان کز اشتیاق دانه مرغ آید به دام

من ز شوق ناله خود را در سلاسل کرده‌ام

حرف بیدادش به ناخن می‌کنم بر چهره لیک

چشم تا بر هم زنم از گریه باطل کرده‌ام

چون گلوی مرغ بسمل خون رود از نامه‌ام

آری آری شرح خون‌پالایی دل کرده‌ام

یارب این ره کی به پایان می‌رسد چون ضعف من

همچو نقش پای در گامی دو منزل کرده‌ام

تا کسی بر لب نیارد دعوی خون کلیم

خون فرزندان خود را وقف قائل کرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۵چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۶خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۷با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۸به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۹بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۰آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۱دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۲بس‌که از بار غم دهر گران‌بار شدم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.