پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۴

تا من از صیقل می آینه روشن کردم

شیشه را شمع ره شیخ و برهمن کردم

آب آهن همه از دیده زنجیر چکید

بسکه چون سلسله در بند تو شیون کردم

لایق برق نشد باد هم از ننگ نبرد

کشته های عمل خویش چو خرمن کردم

در جهان طالع خاکستر صیقل دارم

خود سیه روز و هزار آینه روشن کردم

کنج تاریک من از چشم بد روزن دور

با خیال تو در او دست بگردن کردم

همتم آتش داغ از در همسایه نخواست

من دیوانه از آن جای بگلخن کردم

کاغذ گرده شد از سوزن مژگان تو دل

رنگش از سرمه آن نرگس پرفن کردم

جای یک خار نه در پای و نه در دامن ماند

چشم بد دور که خوش غارت گلشن کردم

فرصت دوختن چاک دلم نیست کلیم

تیغ برداشته تا رشته بسوزن کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۶خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۷با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۸به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۹بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرم
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۰آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۱دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۲بس‌که از بار غم دهر گران‌بار شدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۳آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.