پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۲

هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام

در بر بیاد آن قد رعنا کشیده ام

از رعشه خمار چو کف سبحه گیر نیست

بیهوده دست خویش ز صهبا کشیده ام

ارباب عقل محرم اهل جنون نیند

از موی سر نقاب بسیما کشیده ام

همچون نهال دست نشان بهر تربیت

بردم بدیده خار که از پا کشیده ام

در جستجوی وصل تو چون مار سر زده

سر را بجا گذاشته و پا کشیده ام

بیش از دو دست شخص بخواهش دراز نیست

من این دو دست را ز دو دنیا کشیده ام

از بهر ارمغانی اطفال چون کلیم

دایم بشهر سنگ ز صحرا کشیده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۴تا من از صیقل می آینه روشن کردم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۵چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۶خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۷با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۸به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۰آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۱دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.