پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹

ز سعی بخت مرادی روا نمی‌خواهم

وسیله گر همه باشد دعا نمی‌خواهم

سرای عاریتی قابل نشستن نیست

از آن به خاطر احباب جا نمی‌خواهم

شکستگان را پامال ساختن کفر است

به کنج خلوت غم بوریا نمی‌خواهم

جنان ز دست تهی خوشدلم به همت فقر

که پیر گشتم و در کف عصا نمی‌خواهم

گدا به غیرت من نیست در دیار طلب

هر آن مراد که گردد روا نمی‌خواهم

ز روزگار دو حاجت امید نتوان داشت

اگر به مرگ رسیدم تو را نمی‌خواهم

بتان ز صحبت هم می‌کنند کسب غرور

ترا به آینه هم آشنا نمی‌خواهم

چنان به راه طلب همتم بلند بود

که از سراب جز آب بقا نمی‌خواهم

کلیم از سفر آوارگی چو مطلب شد

جریده می‌روم و رهنما نمی‌خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۲هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴تا من از صیقل می آینه روشن کردم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۵چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۷با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۸به دور خویش ز مینا حصار می‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.