پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۸

دورم از فتنه که در سایه مژگان توام

خاطرم از همه جمعست پریشان توام

ناله هرچند غبار تنم از جا برداشت

طالع دون نرسانید بدامان توام

زانجمن پیشتر از شمع برون خواهم رفت

اینچنین گر بگدازد تب هجران توام

منت دیده دگر بهر تماشا نکشم

بسته ام چشم ز نظاره و حیران توام

گر سررشته نسبت دو بود تاب یکیست

موبمو در هم چون طره پیچان توام

استخوانم همگی شانه شود بعد از مرگ

بسکه در آرزوی زلف پریشان توام

نه بمن سر و سری دارد و نه گل نظری

این ثمر داد هواداری بستان توام

گرم آنم که نهم داغ بفرق تو کلیم

دگر امروز بفکر سر و سامان توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۰نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۲هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۳اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۴تا من از صیقل می آینه روشن کردم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۵چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۶خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۷با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.