پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷

جذبه‌ای خواهم که از خود نیز روگردان شوم

هرکجا آیینه‌ای پیدا شود پنهان شوم

رنگ آبادی ندارم خانه بی‌صاحبم

گر خریدارم شود سیلاب آبادان شوم

قرض دار روزگارم، خاطرم زان شاد نیست

چون حباب ار وام هستی پس دهم خندان شوم

ناوک بیداد دوران را نشان باید شدن

آنچنان مگذارم ای غم از نظر پنهان شوم

تا به کی باید به خلقی مختلف یک‌رنگ زیست

یک نفس آیینه گردم، یک زمان سوهان شوم

کسر حرمت بار می‌آرد شکستن نان خلق

عزتم گردد طفیلی هرکجا مهمان شوم

قدرتم غالب حریفی را نمی‌داند که چیست

صد تعدی می‌کشم از حسن اگر طوفان شوم

هم کهن شد، هم مکرر جامه ناموس و ننگ

گر دلم خواهد لباسی نو کنم، عریان شوم

خواهم از روی تنگ دادن به تاراجش کلیم

فی‌المثل گر پاسبان چشمه حیوان شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹ز سعی بخت مرادی روا نمی‌خواهم
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۲هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴تا من از صیقل می آینه روشن کردم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۵چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.