پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶

بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم

گر به خس آتش فتد از مهر می‌سوزد دلم

چون قلم دارم سر تسلیم را در زیر تیغ

هرکسم سر می‌زند گویی که خط باطلم

نشئه آگاهیم، لیکن درین نخجیرگاه

بر سر تیر همه مانند صید غافلم

از در و دیوار می‌گیرم سراغ مرگ را

رهنورد مانده‌ام در آرزوی منزلم

شمع را مانم که از سیر و سلوکم ناامید

هرکجا هستم زاشک خویشتن اندر گلم

لاله‌وارم دل ز غم صد چاک شد در بی‌کسی

هیچکس ننهاد غیر از داغ دستی بر دلم

آرزوی یک دل از من در جهان حاصل نشد

مایه نومیدیم، گویی جواب سائلم

بی‌ثمر نخلم، مرا باری به غیر سایه نیست

سایه خود با خاک یکسانست بنگر حاصلم

تا قیامت خار غم در جان نمی‌ماند کلیم

گر ز دل بیرون نمی‌آید، برآید از گلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۸دورم از فتنه که در سایه مژگان توام
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۹ز سعی بخت مرادی روا نمی‌خواهم
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۲هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴تا من از صیقل می آینه روشن کردم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۵چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.