پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۴

خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل

که درو موی نگنجیده ز بسیاری دل

راهزن را نبود باک ز فریاد جرس

ترک یغما نکند غمزه ات از زاری دل

دید چون بیکسی ما دل آهن شد نرم

ماند پیکان تو در سینه به غمخواری دل

خنده بر بخت زنم یا به وفاداری دوست

گریه بر خویش کنم یا به گرفتاری دل

طاقت صبر و سکون در سر کار دل رفت

عاشقان خانه خرابند ز معماری دل

آنکه بگذاشت چنین نرگس بیمار تو را

گفت من هم نکنم چاره ی بیماری دل

مذهب بنده و آزاد همین یک حرف است

چیست آزادی کونین؟ سبکباری دل

عشق چون تیغ کشد بر دل بیچاره کلیم

کیست جز داغ که آید به سپرداری دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۶بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۷جذبه‌ای خواهم که از خود نیز روگردان شوم
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۸دورم از فتنه که در سایه مژگان توام
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۹ز سعی بخت مرادی روا نمی‌خواهم
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۰نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۲هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۳اشک غمازست خون در گریه داخل کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.