پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱

بخانه چند نشینی سری ببستان کش

چو چشم خویش دمی باده در گلستان کش

ز کنجکاوی دلها غبار می گیرد

زلطف گاهی دستی بتیغ مژگان کش

مرا بگوشه مکتوب غیر یاد مکن

جدا بنام من ایدوست خط نسیان کش

زمانه ایست که مستی زبلبلان عیب است

بسان غنچه در این باغ باده پنهان کش

اگر قبول نداری که کشته لب تست

بیا بگلشن و از زخم غنچه پیکان کش

چنانکه آب زگل می شود کدورت ناک

اگر تو صافدلی بار زیر دستان کش

ز بیقراری منعم نمی توان کردن

کسی بشعله نگوید که پا بدامن کش

بطاق گنبد فانوس این رقم دیدم

که سر بباد رود زود در گریبان کش

بسان شیشه خالی دماغ ما خشک است

کلیم رخت ببازار میفروشان کش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۳آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۵امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۷جذبه‌ای خواهم که از خود نیز روگردان شوم
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۸دورم از فتنه که در سایه مژگان توام
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۹ز سعی بخت مرادی روا نمی‌خواهم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.