پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲

اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ

زنم ز ناخن هر لحظه حلقه بر در داغ

نشسته بر سر بالین من بدلسوزی

رفیق در شب غم چون فتیله بر سر داغ

چنان نگار شد از نیش غمزه ات مرهم

که تا بحشر نخیزد ز روی بستر داغ

ستاره سوخته ای همچو من ندارد عشق

که هست کوکب بخت سیاهم اختر داغ

تو چون بجلوه در آئی برای دفع گزند

سپند آبله سوزد دلم بر اخگر داغ

درون سینه غم او بمجلس آرائی است

صراحی دل پر خون گواه ساغر داغ

کلیم سوخته را وقف شد که بردارند

ز روی بستر تب چون سیاهی از سر داغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۵امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۷جذبه‌ای خواهم که از خود نیز روگردان شوم
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۸دورم از فتنه که در سایه مژگان توام
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹ز سعی بخت مرادی روا نمی‌خواهم
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.