پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷

نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش

آنشاخ گل که گردد برگرد سر بهارش

غلطد بر آن بناگوش از موج زلف دیگر

در آب عارض افتد چون عکس گوشوارش

بر قامت شهیدان خیاط عشق دوزد

پیراهنی که باشد از زخم پود و تارش

با آنکه ناوک او در صید پر بر آرد

از درد انتظارش لاغر شود شکارش

دامان عصمت او از باده تر نباشد

کز برق حسن شد آب، آئینه در کنارش

بر لوح تربت ما ای همنشین رقم کن

اینست آنکه شمعی نگریست بر مزارش

هر شاخ گل که باشد عارض زبلبل خود

خارش زپا برون کن وز سینه خار خارش

از کام بخشی دهر منت مکش که ندهد

کام دلی که ارزد وصلش بانتظارش

خشک وتر زمانه زنگ بقا ندارد

معلوم می توان کرد از شبنم و شرارش

عاقل از آن ز دنیا گیرد کناره کاین بحر

هر گوهری که دارد افتاده بر کنارش

دیگر کلیم زردی از هیچ رو نه بیند

روئی که سرخ دارد سیلی روزگارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۱بخانه چند نشینی سری ببستان کش
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۲اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۳آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۴خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۵امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۶بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.