پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۸

دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش

نمی توانی اگر موم بود آهن باش

نفس موافق طبع جهانیان نکشی

بهر کجا که تبسم خرند شیون باش

چو سقف خانه هوادار یک مقام مشو

گهی صهبا چمن، گاه دود گلخن باش

اگر بچشم بصیرت بخلق می نگری

بفکر عیب نهفتن چو چشم سوزن باش

غرور شعله ادراک بدتر از جهل است

بعیب هیچ ندانی بساز و کودن باش

دلا زیاده ز روز سیه بما نرسد

ترا که گفته بفکر بیاض گردن باش

لباس ظاهر و باطن بهم موافق کن

نه همچو دریا خونخوار و پاکدامن باش

بجز متاع تجرد ببار خویش مبند

بهر سفر که روی شرمسار رهزن باش

کلیم عمری با این و آن بسر بردی

برای تجربه هم یک دو روز با من باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۱بخانه چند نشینی سری ببستان کش
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۲اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۳آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۴خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۵امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۶بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۷جذبه‌ای خواهم که از خود نیز روگردان شوم
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.