پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۵

نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش

برد زنگ از دل آیینه آب و رنگ رخسارش

از آن مژگان او دست دعا بر آسمان دارد

که دائم از خدا خواهد شفای چشم بیمارش

اگر بلبل هزاران نغمه های دلگشا آرد

نخواهد گل شکفتن تا نبیند طرف دستارش

بسی می نالم و یاری ز بخت خود نمی بینم

چو بیماری که در خوابگران باشد پرستارش

نه از باد صبا دارد سر زلفش پریشانی

زحرص دلبری با هم نمی سازند هر تارش

مژه خنجر گذارست و نگه مرهم خروش ایدل

ببین چشمش باین هستی چه هشیارست در کارش

مهیای خرابی آنچنان ویرانه ای دارم

که سایه می گریزد همچو برق از زیر دیوارش

بهارست و بحسرت می کنم دل از گلستانی

که نتوان رشته جانرا برید از سوزن خارش

کلیم از ضعف منت از مسیحا برنمی‌دارد

به کنج بی‌کسی بهتر که بگذاریم بیمارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۱بخانه چند نشینی سری ببستان کش
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۲اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۳آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۴خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.