پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴

که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟

کشد زآیینه بیرون عکس را، مژگان گیرایش

ره عشق ار به سر آید ندارد راه بیرون‌شد

به ساحل گر رسد کشتی همان دریا بود جایش

به قتلم غمزه‌ی خونریز را همدست مژگان کن

چه سود از تیغِ تنها، گر نباشد کارفرمایش؟

همه رنگینی اشکم، همه رعنایی آهم

ز عکس آن گل رو دان، ز یاد نخل بالایش

کُند قمری خیال سرو و بر خاک آشیان بندد

به هرجا سایه افتد بر زمین از قد رعنایش

سیه‌روزی به این خوش‌طالعی هرگز نمی‌باشد

به کام دل چه خوش پیچیده زلفش بر سراپایش

کلیم اندر ره عشقش به غارت داد سرمایه

نمانَد هیچ با او غیر خاری چند در پایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۱بخانه چند نشینی سری ببستان کش
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.