پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳

اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش

به چشم من نرسد توتیای خاک درش

گذشت از آن برِ رو زلف تا خطش سر زد

کنون نهاده ز هر حلقه چشم بر کمرش

همیشه بیهده‌گویی بود به هر محفل

که شمع مالد صندل به سر ز دردِ سرش

شکسته بالم و صیاد هم پرم بسته

شکسته‌بسته‌ی من خوش نموده در نظرش

گمان مبر که شود گریه آبِ آتش عشق

گواه، سوزش شمع‌ است و اشک بی اثرش

هنر نهفته نمی ماند، از صدف پیداست

که قعر بحر نگردیده پرده‌ی گهرش

نشان دردِ طلب بس همین، که می‌گیرم

ز سایه‌ی خود در راه جست و جو، خبرش

جدل به کس نکنم زان‌که غیر زانو نیست

قرینه‌ای که توانم نهاد سر به سرش

کسی‌ که کشته‌ی آن چشم سرمه‌سا باشد

ز لب بلند نگردد فغان نوحه‌گرش

جواب نامه، کلیم، از ستمگری خواهد

که مرغ نامه برِ اوست تیر چار پرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۱بخانه چند نشینی سری ببستان کش
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۲اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.