پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲

دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش

آن‌چه پروانه ندیدست زبال و پر خویش

منع‌ام از ناله چرا فاش چو شد رازِ نهان

چیست در خانه که من قفل زنم بر در خویش

خانه‌زاد جگر سوخته ماست همان

ناله هر چند به افلاک رساند سر خویش

یک تن از اهل وفا نیست به خونگرمی من

باورت گر نبود پرس هم از خنجر خویش

تنگ چشمی فلک بیش از آنست که بود

نگذارد که نشینیم به خاکستر خویش

مرهم داغ جنون خاک سر کوی کسی است

ای خوش آن روز که آن خاک کنم بر سر خویش

پاره دل گره رشته اشکست کلیم

این گره باز کن از کار دو چشمِ تر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۱بخانه چند نشینی سری ببستان کش
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.