پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱

دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس

صبح ما را دیدی، از شب‌های تار ما مپرس

آن‌چه می‌افتد به دام ما به غیر از رخنه نیست

طالع رم‌کرده بنگر از شکار ما مپرس

دین و دنیاباز و عالم‌سوز و سامان‌دشمنیم

زهره را می‌بازی، از خَصل قمار ما مپرس

خوارتر از شیشهٔ خالی به بزم باده‌ایم

عزتی گر بود رفت، از اعتبار ما مپرس

ما نمی‌گوییم کز هر کس چه‌ها برداشتیم

بردباریها ببین، اما ز بار ما مپرس

ما نه از رُستای عقلیم و نه از شهر جنون

بی‌وطن چون گردبادیم از دیار ما مپرس

می‌دهد طغیان اشک ما خبر از شور عشق

گل به دامن بنگر و از خارخار ما مپرس

با وجود خاک پایش توتیا دیدن نداشت

از عرق‌ریزی چشم شرمسار ما مپرس

با گلشن گر زینت رنگست از بو مفلس است

ای کلیم از برگ و سامان بهار ما مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.