پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰

چون اشک پریشان سفری را چه کند کس

سرمایه هر شور و شری را چه کند کس

دکان به چه کار آید اگر مایه نباشد

بی‌دجله خون چشم تری را چه کند کس

اشک آمد و بیناییم از دیده برون شد

هم‌خانگی پرده‌دری را چه کند کس

از روشنی شمع وصال تو گذشتیم

خود گو که فروغ شرری را چه کند کس

آیینه غبار از نفس ما نپذیرد

زینگونه دم بی‌اثری را چه کند کس

هردم دل دیوانه ما در خم زلفی‌ست

سودازده دربه‌دری را چه کند کس

آید چو خیالت کنم از سینه برون دل

در بزم طرب نوحه‌گری را چه کند کس

یاری ز خط و خال چه خواهی پی قتلم

در کشتن موری حشری را چه کند کس

نقد دو جهان موسم گل قیمت می نیست

چون غنچه همین مشت زری را چه کند کس

یار این دل صد پاره کلیم از تو نگیرد

ویرانه بی بام و دری را چه کند کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۳اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.