پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸

چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز

هیچ کوتاهی ندارد عمر مژگانش دراز

رشته جان و رگ دل در خم مژگان اوست

هیچکس دیدی به یک مضراب بنوازد دو ساز

هرکسی سازی به ذوق خویشتن سر می‌کند

دل میان مطربان خوش کرده یار دلنواز

جامه دیوانگی بر قد هرکس راست نیست

از دوصد دیوانه یک تن نیست عریانی تراز

در قمار عشق بازی با تو نقشم خوش نشست

چون؟ نباشد اینچنین تو پاک بر، من پاکباز

از نشان خون ناحق کشتگان او را چه باک

بال گنجشک است فرش آشیان شاهباز

تا نبود این تاج زرین بر سرش آسوده بود

شمع افتاد از هوای سرفرازی در گداز

شعر اگر وحی است محتاج سخن‌فهمان بود

چون ممیز در میان نبود چه سود از امتیاز

بیشتر ما را کلیم آفت رسد ز ابنای جنس

شیشه از سنگست و از وی بیش دارد احتراز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون اشک پریشان سفری را چه کند کس
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۱دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۷نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.