پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۷

تا یافت عزت از تو مکان گوالیار

سوگند خورده چرخ بجان گوالیار

گرد سپاه شاه جهان گر نمی رسد

بی سرمه بود چشم بتان گوالیار

چون سفره کریم کشیده است قلعه اش

گردان نشسته بر سر خوان گوالیار

از کنگرش که کرده زبان در دهان چرخ

گردون گرفته یاد، زبان گوالیار

این قلعه ایست کز شرف پای بوس شاه

بر چرخ سر کشنده مکان گوالیار

صد رنگ چون بهار شد از خیمه سپاه

در کوچ لشکرست قران گوالیار

از فیض چتر شاه که خورشید پیکرست

گوهر چو لاله رسته زکان گوالیار

از بندگی ثانی صاحبقران کلیم

گردیده سرفراز بسان گوالیار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۹نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون اشک پریشان سفری را چه کند کس
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۱دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۲دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۳اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۶می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.