پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۶

نگویمت که دل از حاصل جهان بردار

بهر چه دسترست نیست دل از آن بردار

اگر نسیم ریاض وطن هوس داری

بناله دامن خرگاه آسمان بردار

بعندلیب شنیدم که باغبان می گفت

ز گلبنی که بود سرکش آشیان بردار

براه عشق که زاری و عجز می طلبند

ز ساز و برگ سفر چون جرس فغان بردار

پیاله گر بکف آید به پند گو منکر

چو گل بود نظر از روی باغبان بردار

اگرچه صرفه پسندیده نیست از مستان

چو شیشه جلوه کند شمع از میان بردار

براه کعبه اگر می روم گوید عقل

که از برای رگ نفس استخوان بردار

زمانه هر چه دهد در بهای عمر مگیر

ز بد معامله گلخن بگلستان بردار

وطن تمام خس وخار بیکس است کلیم

برو سواد وطن را از آشیان بردار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۸چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۹نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۰چون اشک پریشان سفری را چه کند کس
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۱دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۲دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۳اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۴که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۵نهد مرهم به زخم شانه جعد زلف غمخوارش
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.