پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹

ز تازه شاخ گلی خانه ام گلستان بود

گل بهار امیدم بجیب و دامان بود

بجام آتش حسرت ز دود می ننشست

بخانه خس و خاشاک برق مهمان بود

ز چاک پیرهنش سیر گلستان کردم

هزار رنگ گل بوسه در گریبان بود

بکف پیاله، بسر باده، حرف بوسه بلب

ز روزگار بسی کار ما بسامان بود

درازدستی ما عاقبت چه گلها چید

زگلشنی که ز شبنم گلش گریزان بود

هزار قافله آرزوی لب تشنه

مقام کرده بدور چه زنخدان بود

هلاک آن شب قدرم که چشم بخت آنجا

مجال خواب نمی یافت بسکه حیران بود

کلیم تشنه که لب را ز گریه تر می کرد

ز بختمندی میراب آبحیوان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۱سر سودازدگان جنگ به افسر دارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۶نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۷تا یافت عزت از تو مکان گوالیار
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۸چشم جادوی تو در دلجویی اهل نیاز
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.