پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۸

ز شیرین جان‌ها بس که تیغت شهدپرور شد

لب تیغت به هم چسبید و من شادم که بهتر شد

ز آغاز انتهای کار دنیا می توان دیدن

شرر را زندگی در ساعت اول مکرر شد

سموم کشت طالع گشت گرمی هواداران

بشمع بخت ما باد پر پروانه صرصر شد

زتاب باده هر گه شعله ور شد شمع رخسارت

در آن چشمیکه حیران تو گردید اشک اخگر شد

شود در پله اهل کرم سنجیده ای داخل

که مانند ترازو سنگ در نزدش برابر شد

خیال شادمانی زان بیاد من نمی آید

که در راهش غبار خاطر سد سکندر شد

ندارد چاره تردامنی چون خشکی زاهد

در آتش گر نشستم دامنم از خون دل تر شد

بوقتی دهر کم فرصت کشید از کام دندان را

که انگشت ندامت داخل رزق مقدر شد

کلیم ار عافیت خواهی مکن تن پروری، کانجا

نجات از تیغ بیرحمی نصیب صید لاغر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۰صاحب همت که دست از کار دنیا می‌کشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۱سر سودازدگان جنگ به افسر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر کرم در طبع نبود باده‌اش پیدا کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۳تا تیغ او به داد اسیران نمی‌رسد
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۴آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۵چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۶نگویمت که دل از حاصل جهان بردار
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۷تا یافت عزت از تو مکان گوالیار
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.